سيرت شهيدان اخلاص در عمل
سيرت شهيدان اخلاص در عملرازشبانه
علي
در شبي که فرداي آن به شهادت رسيد تا صبح نخوابيد و تمام شب را مشغول عبادت با
خداي خود بود، او هر شب براي اينکه کسي متوجه نشود که نماز شب ميخواند در
کناردیواره چادر ميخوابيد و با غلت زدن از آن خارج ميشد تا کسي متوجه بيدارشدن
او براي نماز شب نشود.
شهيد علي (پيام) شريفي
ثواب
رضا بدون اينکه به ما خبر بدهد به کمک و ياري همسايگان مني رفت هروقت به او ميگفتم که لااقل ما را در جريان بگذار تا ما هم کمک کنيم ميگفت:«نه بهتر است اين کارها را به شما نگويم که از اجر کارم کاسته نشود». شهيد رضا کچيان بازيگر
سکوت صبر
جواد در اواخر سال 1363 از ناحيهي پا مجروح شد و به همراه ساير مجروحان عمليات بدر ما به تهران منتقل شد.قبل از انتقال به تهران طي تماسي با خانواده، اظهار کرد ممکن است به همراه گروهي از مجروحين به تهران بروم، اما نگفت که خود او هم مجروح شده است. پس از تلفن جواد ما خودمان نگران شديم و به سمت تهران حرکت کرديم.در بيمارستان تهران متوجه مجروحيت وي شديم و دريافتيم که به دليل اينکه مبادا با اظهار مجروحيت از ارزش عمل و اخلاصش کاسته شود چيزي به ما نگفته است. «شهيد جواد قرباني»
كار جبهه
يکبار از علي پرسيدم :راستي اين همه که جبهه بودهاي نگفتي چه کاره هستي؟«خنده اي کرد و پاسخ داد:«هيچي، صداميان روي ديوارها شعار مينويسند، ما هم ميرويم آنها را رنگ مي زنيم». شهدي علي برخورداري
مزار گمشده
يک روز محمد گفت:«مادر! دوست دارم تنها بميرم، بدون آنکه کسي مرا بشناسد، در جايي که فقط من باشم و خدا دوست دارم بدنم زير آفتاب سوزان بپوسد و جسدم را حيوانات بخورند اما به اندازه سر سوزني در خودم خودخواهي نداشته باشم». او در عاشورا متولد شد در اربعين امام حسين (ع) آنطور که ميخواست به شهادت رسيد و به مدت هشت ماه بدن مطهرش در بيابانهاي تنگه کورک در غرب کشور در زير آفتاب گرم و سوزان باقي ماند. شهيد محمدحسين اماني همداني
فرماندهي متواضع
مدتي بود که ظرفهاي شام بچهها ميبايست هر صبح توسط شهردار چادر شسته و تميز ميشد. همه از ظرفهاي شسته شده و پوتينهاي واکس زدهشان صحبت ميکردند. يک شب که براي وضو گرفتن از خواب بلند شدم متوجه شدم کسي در حال شستن ظروف است و پوتينهاي کثيف نيز در کنارش قرار دارد. متوجه شدم که اين همان شهردار چادر است، جلو رفته و دست بر روي شانهاش گذاشتم و گفتم:«برادر کمک لازم نداري؟» ناگهان سردار ذبيحالله عالي در حالي که ظرفهاي شسته شده را به چادر بازميگرداند با گذاشتن دست بر روي بينياش مرا به سکوت واداشت. باورم نميشد که سردار لشگر با اين اخلاص در حال جنگ باشد و ديگر افراد جامعه حتي ذرهاي از اين خلوص معنوي راحتي در معاشرتهاي دوستانشان هم نداشته باشند.
اخلاص و فروتني
محمد در عملياتها،به عنوان تکتيرانداز و يا آرپيجي زن شرکت ميکرد به دليل قابليتهايي که داشت،به او اصرار کردند که مسئوليتهاي بالاتري را بپذيرد، ولي او با اخلاصي که داشت،از ترس اينکه مبادا شبههاي نفساني در پذيرش اين مسئوليت داشته باشد، امتناع کرد.سرانجام بر اثر اصرار زياد همرزمانش که به او عشق ميورزيدند،مجبور شد ابتدا فرماندهي دسته و سپس معاونت گروهان را عهدهدار شود. شهيدمحمد بابلي
توقع بيجا
مادرجان! از مردم هيچ توقع و انتظاري نداشته باش. مبادا خداي ناکرده توقع داشته باشي مردم به خطر شهامت من به شما احترام و تکريم نمايند طوري بايد مقام خودت را پيش خداوند بالا و والا بداني که حتي انتظار سلام را هم از آنها نداشته باشي. شهيد معصوم نيکرنجبر
روزه مستحبي
محمود
بيشتر دوشنبهها را روزه مستحبي ميگرفت اما نميگذاشت کسي از اهل خانه متوجه اين
مسئله بشود يک روز که مادرم به او گفت:«چرا به من نميگوئي که برايت افطاري درست
کنم؟»
پاسخ داد:«کاري که براي خداست نبايد بازگو شود»
شهيد محمود باباصفري
شرمندگي از اقرار
يکي از روزها که «محمود» براي مرخصي از جبهه به شهر آمده بود گفت:«مي خواهم به ديدن يکي از مجروحين بروم» از مادرم هزارتومان پول گرفت و از خانه خارج شد.وقتي به منزل بازگشت مادرم از او پرسيد:«پو ل را براي انجام چه کاري لازم داشتي» اما جوابي از محمد نگرفت.سرانجام با اصرار مادر مجبور شد بگويد که به دليل نيازي که آن مجروح به پول داشته پول را زير تشک او گذاشته تا نفهمد چه کسي به او پول داده است بعد از اين اظهارات بسيار ناراحت شد و به نماز ايستاد و ميشنيدم که مي گفت :«خدايا مرا ببخش!خدايا!شرمندهام که به زبان آوردم» «شهيد محمود باباصفرعلي»
کمتر از کاه
«اگر اشکي ميريزيد و براي اسلام باشد، نه براي من تنها به روي قبرم بنويسد، پر کاهي به پيشگاه احديت». شهيد عباس محمودي
مرد عمل
يک شب که مسعود را در مسجد ديدم از او پرسيدم:«در جبهه چه ميکني؟» گفت:که در جبهه آرپيجيزن بودم ولي وقتي فرمانده گفته که به حد نياز آرپيجيزن داريم اما براي حمل مجروح به افرادي نياز داريم، شنيدم که افرادي گفتند:«ما آمدهايم جنگ تا تانک بزنيم و عراقي بکشيم حالا بايد مجروح حمل کنيم؟»ناراحت شدم و به فرمانده گفتم:«من حاضر هستم حالا که وظيفه چنين اقتضا ميکند که در خدمت مجروحين باشيم چرا که نه؟افتخار هم بايد کرد». «شهيد مسعود کرماني»
بيزاري از ستايش
گاهي
در کنار فاميل و دوستان از کارهاي خوب کيوان تعريف ميکرديم و برايش دعا ميکردم
همهي آشنايان احسنت ميگفتند و برايش دعا ميکردند اما کيوان به شدت ناراحت ميشد
و در عين احترام ميگفت:«مادرجان!خواهش ميکنم اين حرفها را نزنيد، ميترسم با اين
حرفهاي شما شيطان در وجود من حلول کند، و اين عبارات باور من شود از شما خواهش ميکنم
از اين پس هرگز از من تعريف و ستايش مکن».
شهيد کيوان آقا محمدقلي قدسي
لياقت
حاجي
را هيچکس با لباس سپاه نمي ديد با اينکه او يکي از نيروهاي رزمنده سپاه بود ميگفت:«من
لياقت ندارم که مردم مرا به اين نام و عنوان بشناسند و ببينند.
شهيد حاج علي حاجبي
ياري حق
سيد با اينکه در عمليات فکه شرکت کرده بود و عده زيادي از نيروهاي کافر بعثي را به هلاکت رسانيده بود اما لب به سخت نميگشود در بازگشت از جبهه براي مرخصي به شهر آمده بود مردم محل به ديدار او ميآمدند و به او ميگفتند براي ما تعريف کن در عمليات چه کار کردي؟اما او فقط ميگفت:«اين خداست که آنها را ميکشد». شهيد سيد نازاراحمدموسوي
خدمتگزار
عباس
به هنگام شهادت مسئول گروه تخريب قرارگاه کربلا بود، اما از اين مسئوليتهاي مهم
قبلي خود هيچ چيز نميگفت. هربار که از او پرسيدم:«در جبهه چه ميکني؟» ميگفت:«هيچکار»،
خدمتگزار بچههاي رزمنده هستم.
شهيد عباس عسگري
توفيق بندگي
محمدعلي
قپانوري يک روز در دفترش نوشت :
يارب به ما تو قدرت ترک خطا بده
توفيق بندگي بدون ريابده
محمدعلي قپانوري
منبع: ماهنامهي سبزسرخ شمارهي27 و كتاب سيرت شهيدان
ما مست می عشقیم چون خامنهای ساقیست