سيره عمليسيرت شهيدان سيره عملي 1

فرصتي براي خوابيدن

وقتي از حسن که بسيار کم استراحت مي‌کرد مي‌پرسيدم:«چرا استراحت نمي‌کني؟» پاسخ مي‌داد:«روزي فرا مي‌رسد که آنقدر بخوابيم که ديگر نتوانيم از جايمان بلند شويم» بعد مي‌گفت:«در قبر فرصت زيادي براي خوابيدن و استراحت کردن داريم».
شهيد حسن غفوريان


شرمنده دوستان

محمود در عمليات رمضان مجروح شد، او را به عقبه انتقال دادند، وقتي او را به خانه آورديم گفت:«از طرفي شرمنده دوستان شهيدم هستم که در مقابلم پرپر شدند و از طرف ديگر شرمنده گناهانم هستم».محمود گناهان خود را بزرگترين مانع براي شهادت خود مي‌دانست. شهيد محمود عابديني نژاد

ساده‌زيستي

سيدحسين(1) در زندگي شخصي‌اش خيلي برخود سخت مي‌گرفت و زهد اميرالمؤمنين را سرلوحه خود قرار داده بود، وقتي مسئوليت بسيج سپاه خوزستان را به او سپردند، با اينکه امکانات خوبي در اختيار وي بود، ولي او از آنها استفاده نمي‌کرد و با همان موتور گازي ساده و معمولي خود در سطح شهر اهواز رفت و آمد مي‌کرد.
1-شهيد سيد حسين علم‌الهدي


تبسم

محمد هميشه خنده بر لب داشت و اين ويژگي‌اش در ميان دوستان و آشنايان زبانزد بود. شهيد محمد محمدي

اهميت صله‌ي‌رحم

عبدالحسين به دوستان و خويشان خود کمال مهرباني داشت و سر زدن به فاميل و دوستان را هرگز فراموش نمي‌کرد هميشه به ديگران اهميت صله‌ي رحم را سفارش مي‌کرد.اودراين مورد،دفتري تهيه نموده و آن را زمانبدي و مرتب کرده بود و سعي مي کرد صله‌ي رحم را طبق برنامه، منظم وبه طور کامل به جا ‌آورد. شهيدعبدالحسين بادروج

مدارا و خوش‌خلقي

رضا هيچگاه با کسي تند خويي و اخلاق تند صحبت نمي‌کرد و حتي در موقع صحبت نمودن ما سعي مي‌کرد به آرامي صحبت کند تا مبادا طوري استباط شود که بي‌احترامي مي‌کند.احترام به والدين و بزرگترها و حتي به کوچک‌ترها را هميشه مراعات مي‌نمود. شهيد رضا کچيان بازگير

قناعت

«بهبود» دل بسته دنيا نبود، اگر در سفره دو نوع غذا داشتيم و يا کمي غذايمان بود نمي‌خورد و نان وپنير را به آن ترجيح مي‌داد. او عاشق سادگي و بي‌آلايشي بود و از تجملات و ماديات تنفرداشت. شهيد بهبود بردبار


فارغ از دنيا

دارايي عباس(1) را که از جبهه آوردند، عبارت بود از 12 جلد کتاب يک کيلو قند و يک دوربين عکاسي از مال دنيا فقط اينها را داشت.
1-شهيد عباس نعيمي موحد

شرمندگی از یتیمان

هرگاه با محمدعلی به یارت اهل قبور می رفتیم با عجله از من پدرش جدا می شد و می گفت که به زیارت مزار شهدا می رود بارها به او گفتم که صبر کن ما هم با تو می آییم. با ناراحتی مخالفت می کرد و می گفت:«من تنها می روم». یکبار دلیل این کارش را از او پرسیدم گفت:«از یتیمان شهدا خجالت می کشم، اگر مرا به پدر و مادرم ببینند»
شهید محمدعلی غفاری

مديون شهدا

در همان روزي که «جمال» به شهادت رسيد از جيب او نوشته کوتاهي پيدا کردند که در همان روز آن را نوشته بود در اين نوشته آمده بود:«تفنگ شهدا را بايد برداشت، چه کسي جز من و تو، بايد تفنگ شهداء را بردارد؟ غفلت کنيم مديون خون شهداء‌ هستيم؟».
شهيد جنال مؤمني سرخي

وصيتي براي تو

من از مال دنيا چيزي نداشتم و نمي خواهم حتي يک ذره ،شهادت من باعث زحمت شما مي شود ، حتي اگر شده مزارم را ساده درست کنيد،آن خرج و مخارجي که مي خواهيد صرف برنامه شهادتم نماييد ،خرج جاهايي کنيد که استفاده اجتماعي دارد،مثل ساختن حمام ،مدرسه و پايگاه بسيج .
برايم عکس يا ديگر تجملات زائد و اضافي تهيه نکنيد.در مجالس و مراسم من از بلندگو يا ديگر وسايل و چيزهايي که باعث مزاحمت مي شوند،کم استفاده کنيد و مجلسم را تزئين نکنيد.(1)
1-شهيد معصوم نيک رنجبر

منبع: سيرت شهيدان